چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388
دانشگاه :
می تونم بگم دلم به حال امثال خودم میسوزه که هنوز امیدوارند که دانشجو
همان دانشجوست.
چرا که خود من هم مدتهاست دلم برای گرفتن مدرک تنگ شده.![]()
و ترجیح میدهم دیگر دانش
را نجویم بلکه مدرکش را بگیرم.
چرا اساتید به فهم دانشجویان احترام نمیگذارند؟؟!!...
بلکه همه را نادیده میگیرند الا نمره.
دلم برای نمره ی بیست تنگ شده
دیگر نمی خواهم خلاق باشم و ترجیح میدهم مثل طوطی فقط حرفهای خودشان را تحویلشان دهم که دیگر جیره مواجبم را قطع نکنند و مهر مشروط بر پیشانی ام ننوازند
(حرف دلم بود امیدوارم بر دل نشیند)
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
سر بزنید نظر بدین و اگر داشتید اطلاعات
اهداف نظام های استکباری در طرح جریانهای ضد اسلامی
کجایی دختر باران و همین خاک؟...
دل من بی تاب لغزش کلمات تو در زیر صدای پنهان شده آه
بیا که گلها برگهایشان را تقدیم دفتر خاطراتت کرد اما
گاهی از
سوتک خشک لابه لای این ورق های تنهایی
یادی کن...
شنبه چهارم مهر 1388
من و تو
تو موج خروشان باش که بر سنگینی صخره می کوبدو ساحل نرم را لمسه می زند
یا حتی گندم زاری که موج میزند
و رقصی از نور طلایی خورشید می سازد
تو می توانی کویری از ستاره های روشن به درخشندگی
ایمان حضور باشی
ویا کوهی که آسمان آن را به بر گرفته
همینطور ابری که می بارد و صاف می کند
ویا چشمه ای که می جوشدو رود های روان می سازد...
تو می توانی دانه های برف باشی که سیاهی را سفیدی است...
اما...
در آنچه که هستی برترین باش ای شکوه خدا که برایت به خود گوفت:
فتبارک الله احسن الخالقین
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
۲.زبانم زبان نگفته ها شد انگار اما خواستم که سبک بنویسم تا پروانه ها شمعش بدانند
بیا و به اثبات شقایق ها دل را دلداری کن...
مهربون همیشگی چه حس غریبی
زیبا تر از طلوع دل می سرایی...
و آفتاب هدیه می کنی بر مهر نوازان که درک تو را نظاره باشند...
دوست من باز هم در انتظارت خواهم ماند تا شبهای سردم با تو پر از ستا ره شود....
می شد این جور جور دیگر بود تو اگر بال پر زدن بودی
آنقدر در خودت فرو رفتی که همه عمر در حصار گذشت.
به خودم سر زدم که بدانم از دلم
که از خودم هم قایم می شود
و
کودکانه کفشهایم را پشت دری قایم می کند تا نروم....
دل دل می کند تا از رازم خبر نگیرم...
چه کودکی دارم من.... چه کودک بازی گوشی
1. با سلام و یک لبخند روزت را شروع کن زیرا یک با ر از جاده ی زندگی
رد میشیم...
۲. رنگ و روی مرد و نامرد یکی ست آنفدر باید گشت تا که بدانی مرد
کیست...
3.تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است ما را به ناز فروشان نیاز نیست
4.همیشه تصور کن توی یه دنیای شیشه ایی زندگی می کنی،پس مراقب
باش که به طرف کسی سنگ نندازی چون اول دنیای خودتو می شکنی...
5.زندگی را ان قدر فرصت نیست که در آیینه به قدمت خویش بنگرد یا از لبخند و اشک یکی را گزینش کرد.
6.آناتول فرانس: خنده بهترین اسلحه ی جنگ در زندگی است!
7. هیچ وقت چشماتو برای کسی که مفهوم نگاهتو نمی فهمه گریان نکن
8.گلی در گلزار بودن هنر نیست گل بودن و زیستن در بیابان هنر است.
(قابل توجه جنابعالی : می دونم سر می زنی، قبلآ بهت گفته بودم خوب
می شناسمت؟...!!)
9.هرگز به کسی تو صیه نکن چون عاقل به اون نیازی نداره و جاهل
هرگز اعتنا نمی کنه!!
۱۰. در دوست داشتن ومحبت کردن خود خواه نباش : دوستی را به دیگران ببخشیم و بخواهیم...
11. و آخری اینکه : اندیشیدن به پایان هر چیزی شیرینی حضورش را تلخ می کند، پس بگذار پایان تو را
غافل گیر کند درست مانند آغاز...
لابد تکرار نمی پذیری هرجا که فکر می کردم اثری از او ببینم جای پایم را گود کردم که بفهمد به خواطرش خاطره ساختم.....
اما درک آدمی مشتاق نگاه من نبود.............
و دل شکسته خریدار نداشت مگر خدایش....
به دنبال هفتمین آسمانم آمده ام راهش را نشانم نمیدهید...........
ای اهالی سرزمین نور...
اه که احساس را با معیار عقل می سنجند...
تا طلوع خداااامنتظر باش......
مگه قرار نبود بپری به امید پرواز تا نشون بدی با بال شکسته هم می شه پرواز رو....همیشه به آسمون نگاه می کنم تا توی آسمون اون عقاب گریز پا که توی کلمه هام هول می شد و می لغزید که... عقاب.... آی گریز پا...کجا رفت آن همه شوق پرواز؟ یاد آن روزها به خیر که در بازی کودکانه و مشتا ق رخ شطرنج بودم.... اما ببخشید که یاد می آرم که همه ی شکستنت رو... فریاد من نمی دونه که حتی بی صدا هم نباید باشد... دیگر تکراری نیست دیروز م را که روزی فردای من بود.بالهایت را بگشااتو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی... فهمیدم چه گستاخم در حتی کودکانه بودنهایم... وچه سخت می شکنم چینی نازک تنهایی را رز سفید تودیگر نمی گوید لابد...با خدا یه حرف دارم... لطفآ گوشاتو بگیر ... می خوام بین منو خدا بمونه نه...آره بازم ببخش بازم ببخش یادم رفت یادم داده بودی که دیگر من هایم را تکرار نکنم...برایت نوشتم تا شاید سرکی بر دل ماااا کشیده باشی...
هیچ وقت هیچ چیز هیچ کجا مهم نیست
چشمانش برق میزد پنجه اش را به دیوار فرو می کرد.
وبا آرزو خود را از دیوار آویزان می کرد و قلب کوچکی در حوضچه ی قدیمی
خانه می تپید. واز ماه کمک می طلبید.فردا صبح گربه ای روی آب شناوربود.
از آن کسان نباش که بر مردم سخت وبا خویش آسان گیرند
رسول اکرم (ص)
خود پسندی تو را از اوج حشمت به قعر نکبت اندازد
( از لقمان حکیم به فرزندش)
بد گوی مردم نباش تابدگوی تو نباشند
(انوشیروان)
خشم با دیوانگی آغاز و با پشیمانی پایان می پذیرد
(فیثاغورث)
دروغ مانند برف است هر چه آن را بغلتانی بزرگتر می شود
(لوتر)
هر کس را به قدری که احترامت می کند / دیدن کن
امام علی(ع)
دوستی و دشمنی اشخاص احساساتی قابل دوام نیست
(محمد مسعود)
زندگی کم کم به هر کس می فهماند که چه کاره است
(گوته)
بار الها مددی که از تو غافل نشوم بارالها مددی غریب و سائل نشوم
خلاف جهت آب حرکت کردن دل و جدآت میخواهد
وگرنه هر ماهی مرده ایی می تواند با جهت آب حرکت کند
( دکتر علی شریعتی
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
صبح پاییز
شانه های تکیده در پس بید خمیده
و این نو عروس باران بهاری/شکوفه هایش را تقدیم نگاه من و تو می کند
فصلها عوض می شوند اما دلها عوض نمی شوند
دل عاشق از تب و تاب نمی افتد
عاشقان عاشقانه ها را ازآن خود میدانند...
غافل از دل پیر تک درخت خانه/که در آرزوی بهاران/
در پائیز برگهایش را داد
و در سپیده دم زمستان جانش را...
بهاران آمد
اما درخت نیامد
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
این روز ها
این روزها تو نیستی ولی دلی با توست
کاش این همه بی خبر نبودی
که به گناه یوسف بودنت فرزندت را رستگاری نباشد
من می خوانمت و می دانمت
و تو نمی دانی که چقدر عطر نفس هایت را دوست دارم...
من همچنان عاشق
و تو
کودک من
دوستت دارم
آه که روزگار
چقدر برایم غریب بود از کودکی
عکس چشمهای تو در رخ ماه افتاده
و
برایم از با تو بودن حکایت می کند...
سجاده ام پر شده از گریه ِی تو را خواستن
و تو چقدر بی خبر
دلم یارای گفتن نگفتنی ها یم را با تو نمی دهد می ترسم خراش بردارد....!!! ؟
مرا با تو شاید کاری نیست که این همه فاصله ها محکمند
خدایم اما بهتر می داند
(اینو خودم دوفتم آآآ حق چابم محفوژه....
)
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
نکته ها و نگفته ها
شایسته ی آن باشد که دختری ناخن پای خود را عریان کند
چارلی چاپلین
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
داستانک الف و ب
الف راست نگاه می کرد و ب به راست نگاه الف نگاه میکرد
اما الف این را نمیدید
و ب با همه ی کودکی اش خم شد تا خودش را در زلال الف ببیند و بنمایاند
و الف راست می رفت و ب کودکی بازی گوش به دنبال نگاه ...
جمعه نهم اسفند 1387
نکته ها و نگفته ها
آنچه دلم خواست نه آن میشود هر چه خدا خواست همان می شود
سرمایه ی هرکس به اندزه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد
هر وقت بنده یاد خدا می افتد اول خدا به یاد او بوده
هر که از یاد خدا درو افتد زندگی سخت و بصر کور افتد
این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند
مومن از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه...
هر چیزی وقتی محدودیت زاست که مادی است ، ازدواج وقتی محدودیت زاست که آلوده به هوس است.
اظهار عجز بر ظالم روا مدار اشک کباب موجب طغیان آتش است
زندگی گرمی دلهای به هم پوسته است
چیزی رو که دوس داری بدست بیار و گرنه مجبوری چیزی رو که به دستت میگذارن دوست داشته باشی...
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
واسه گلی خاگ گلدون باش که اگه به آسمون رسید یادش نره ریششش کجاست..
طوفان با همه ی خشمش نمی ماند این دریاست که پا بر جاست...
واسه جبران شکستن یه دل قدر کهکشون پشیمونی کمه
و آخریشو پشت یه ماشین دیدم دلم نیومد ننویسمش :
هرکه بشناسد نمک کافی است انگشتی نمک کی شناسد گر خورد نامرد انبار نمک؟!
شنبه بیست و هشتم دی 1387
لاله ها و پروانه ها
با من از ثانیه ای هم زمان حرف بزن
و
لاله هایی که غنچه نشده پژمردند....
